ورود آقايان ممنوع/اپيزود اول/جردن

این نمایشنامه در هفت تکه نوشته شده که سعی می کنم یکی یکی همه آنها را برای شما دوستان بیاورم تا از نظراتتان آگاه شوم.

يك آرايشگاه كوچك و محقر زنانه با وسايلي ساده و قديمي 

                                                            دریکی از محلات پائین شهر تهران قبل از آنکه نور بیاید

                                                            صدای زنگ تلفن و سپس صدای پیغام گیر و بعد صدای

                                                            جوانی شنیده می شود.

 

 

صدا:الو...اگه ميشه گوشي رو برداريد.باور كنيد قصد مسخره بازي نداشتم .اصلش تقصير اين بروبچه ها بود همه چيز رو به بازي مي گيرن.اونا چه مي دونن كه من چي مي كشم .از دل ما كه خبر ندارن .اصلا از موقعي كه بهم فحش داديد يه جوري شدم نه اين كه بدم بياد،اتفاقا بيشتر جري شدم اگه قرار باشه جواب منو نديد بارمون بار نميشه اونوقت من مجبورم شب و روز براتون پيغام بذارم .الله وكيلي مارو جدي بگير.خنده اونروز بچه ها هم پشت گوشي به شما نبود به دل ريش ريش شده ما خنديدن.

 

   صداي زنگ در شنيده مي شود.نور مي آيد.سرور

  زني حدودا سي و دو ساله در حالي كه صورت خود

 را خشك مي كند وارد مي شود و اف اف را جواب

   مي دهد.

سرور: كيه؟...چه خبره شبيخون زدي؟...واشد؟

خارج مي شود لحظه اي نازي در آستانه در قرار

مي گيرد.سرور با ليوان چاي و لقمه اي در دست

وارد مي شود.

نازي: سلام.

سرور:/با دهان پر سري تكان مي دهد./نونوايه اونجايي كه منشي خواسته؟

نازي: واسه چي؟

سرور:ساعت داري؟

نازي: از خواب بيدارت كردم؟

سرور:نه بابامن كه از خروس خون بيدارم.

نازي:امروز رام دوره بايد برم بالا مالاها واسه همين زود اومدم.

سرور:برو يه چاي براي خودت بريز.

نازي: نمي خوام ديدي كه چه جوري ام هي بايد برم توالت.

سرور: باشه خب مگه بالا شهر توالت گير نمي ياد؟

نازي: حالا تو بخور من بايد زود برم.

سرور:راستي نازي يه مشتري دارم هانيه خانم، شوهرش تو يه شركت كار مي كنه من بهش گفتم تو پي كار مي گردي و اينا اونم به شوهره گفته شوهره هم گفته اگه يه دوره يه ماهه كامپيوتر ببيني مي تونه يه كاري واسه ات درست كنه.

نازي:من اصلا نمي فهمم كامپيوتر چي هست يه ماهه چي ياد مي گيرم؟

سرور: بالاخره تو هر جا بخواي بري بايد يه چيزي بلد باشي يا نه؟

نازي:به اين چيزا نيست پارتي داشته باشي هيچي هم بلد نباشي ميشي رئيس شركت.

سرور: خب الحمدالله من و تو اين يه قلم جنس رو نداريم....نون و پنير هم نمي خوري؟

نازي: نه، زود باش من بايد برم.

سرور: خودت بشين يه چيزي بمال سروروت. ولي از من ميشنوي جايي كه به خاطر قيافه بخواد بهت حقوق بده پي اش رو نگيري سنگين تري.

نازي: امروز مي خوام...مي خوام يه خورده بيشتر... يه كاري كني بيشتر به چشم بيام.

سرور:/مكث/ مثه اينكه خودتم بدت نيومده ها.

نازي: مي خوام خودت درستم كني.

سرور: برو بابا حال داري اول صبحي.

نازي:ديشب باز آقام رو برديم دكتر حالش بد شده بود. شانس آورديم دكترش هنوز تو مطب بودگفت نهايتا تا يه ماه ديگه بايد عملش كنيد. گفت هي دس دس نكنيد فردا شاختون از پشيموني در مي ياد ها.

سرور: خب؟

نازي:خب ديگه دو هفته اس دارم ميرم اين شركت مركتا ولي هيچكدوم قبولم نمي كنن.

سرور: كه چي؟

نازي: هيچي من بايد هر جور شده كار پيدا كنم.

سرور: خدا خودش رحمش به شما ها بياد.

نازي: حالا اين كار من اگه جور بشه...

سرور: كار تو هم جور شد مگه تو يه ماه چقدر بهت مي دن كه خرج عمل رو درآره؟

نازي: بالاخره هر چي باشه بهتر از هيچيه.

سرور: بذار ببينم چه كار ميشه كرد.يه نيم ساعتي صبر كن روز بالا بياد زنگ بزنم به يكي ديگه از مشتري هام ببينم شوهرش كاري سراغ نداره.

نازي: حالا اونو ول كن.مي خواستم اگه مي توني.../سكوت/

سرور: باشه عزيزم البته الان زياد ندارم .چقدر لازم داري؟

نازي: نه احتياج نيست مي خواستم اگه بشه واسه ام چيز كني... مش، مش كني.

سرور:مش؟

/ 11 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
رضا عبدی

آرش خان متنی را که اجرا و به نام خودت ثبت نکردی تو اين خراب شده منتشر نکن! ببين کی بود ما گفتيم!

سياوش وفايی‌نژاد

سلام آقا آرش دمت گرم خدا وکيلی باحال بود از اين متنها به فقير فقرا هم بده.......مثل همیشه کلیدی نوشتی خلاسه دست کردی تو ورودی و داری می چرخونی دوستت سيا......

جواديان

آقای عباسی سلام من نمايشنامه شما را(ورود آقايان ممنوع)توسط يکی از دوستانم که او هم از يکی ديگر از دوستانش گرفته بود به دستم رسيد و خواندم.من شما را نمی شناسم اما با خواندن اين متن می شود به روحيات شما پی برد.در اين فرصت نمی شود درباره نقاط ضعف و قوت کار شما حرف زد اما اپيزودی که درباره همجنس بازی زنان نوشته شده (البته به تعبير من.شايد شما نام ديگری روی آن بگذاريد )واقعا يکی از جسورانه ترين و احساساتی ترين و غم انگیز ترین و درد ناک ترین متونی بود که خوانده ام اميدوارم فرصت اجرای اين متن را پيدا کنيد. موفق باشيد.

آرش

برای آقا يا خانم جواديان دوست عزيز از لطف شما ممنونم اما يک نکته مهم را بايد تذکر بدهم بر خلاف نظر شما من آن تعبير را از بخشی که مورد نظر شماست ندارم البته رای شما محترم است اما همين عقيده باعث شد تا مشکلاتی برای متن پيش بيايد و یک فرصت اجرا از دست برود توضیح من هم الان دقیقا به همان دلیل است. تعبير من بيشتر يک عشق سرکوب شده دوره نوجوانی است که حالا فرصت بروز پيدا کرده نه همجنس بازی هر چند حتی اگر چنين برداشتی هم صورت بگيرد باز به گونه ای نوشته ام که هم امکان اجرا شدن داشته باشد و هم بتوانم با خيال آسوده برای ديگران بخوانم و نظراتشان را بپرسم. بی شک اگر چنين ديدی داشتم خيلی از نمايشنامه هايم را بايد برای خودم می نوشتم اما بنده بيشتر به اجرا فکر می کنم تا تبديل شدن به نويسنده ای که فقط می خواهد چيز های غيرمتعارف بنويسد.

محمدرضا مولودی

آرش جان تلفن اين آقای سر انجام پور رو يه بار ديگه بهم برسون قربونت برم که زود از کوره در ميری آقا يا خانم جواديان اگر اجرای تو از متن رو در اردبيل ميديد هرگز اينگونه نميگفت البته ايشان سعی کرده با احترام تمام نقدی از نوشته و نه اجرا داشته باشه اما با او که نوشته : واقعا يکی از جسورانه ترين و احساساتی ترين و غم انگیز ترین و درد ناک ترین متونی بود که خوانده ام موافقم بهتم گفتم اپيزود پدرانه تو هنوز هم چشامو خيس ميکنه آرش تو چطو تونستی تو نوشتن اينقدر بيرحم باشی تلفن آقای سرانجام پور يادت نره

فراتراز کلوسيوم

سلام همکار گرامی . بسيار متاثر شدم که مجبورم به همکاريم با شما خاتمه بدم البته منم چند روز ديگه از اون مکان بی چايی و درپبت می ام بيرون . من بالاخره به روز شدم اينبار با سنکا اومدم . راستی به دوست خوبم ( همسرتان ) سلام ويژه مرا برسانيد

صارمی

ورود جوجه شاعر ها چطور؟ غير ممنوع ......سلام

فراترازکلوسيوم

سلام همکار گرامی . امروز دوشنبه آخرين روزی که من می آم به اون خراب شده . هنوز اونخا قحطی آب و چاييه . خودتون که می دونيد بی آبی و می شه تحمل کرد ولی بی چايی بودنو نه !!!!! راستی من منتظرم که پست جدبد شمارو بخونم چرا به روز نمی شيد؟

سياوش وفايی

عزيزم تو چرا اينقدر بازی با ديالگت خوبه قلمتو از کدوم لوازم تحريری ميخری تا منم بخرم؟