كيلومتر۵۰ و يك خاطره خوش

يادش به خير سالي كه نمايش كيلومتر ۵۰ در جشنواره تئاتر استاني همدان كار برگزيده شد و در جشنواره منطقه اي زنجان هم اول شد و براي اولين بار ملاير توانست در  بخش مسابقه جشنواره تئاتر فجر شركت كند. روز هاي خوشي بود و خيلي وقت بود به آن روزها فكر نكرده بودم تا اينكه چند روز پيش خبردار شدم دوستي بدون اجازه من به عنوان نويسنده كيلومتر ۵۰ آن را در جشنواره تئاتر دانشگاهي اروميه اجرا مي كند‏ و اجرا شد و ....

كيلومتر ۵۰ با همه كاستي ها و ضعف هايش براي من عزيز است چرا كه يادآور سال هاي خوش تئاتر شهرستان است .به ياد همان سال ها چندي پيش آن را بازنويسي كردم و دنبال فرصتي بودم تا يا اجرايش كنم و يا دوستي پيدا شود آن را كار كند.اين نمايشنامه اگر هر چيزي نداشته باشد از موقعيت دراماتيك خوبي برخوردار است:زن و مردي در آستانه شروع زندگي به دنبال برادر زن راهي يكي از مناطق جنگي مي شوند و بر اثر اشتباه مرد در جاده اي دور افتاده گم مي شوند....

اما جا دارد از لطف دوست و استاد عزيزم همايون علي آبادي نسبت به اين كار تشكر كنم تشويق هاي ايشان در آن دوره باعث اميدواري من شد . به هر تقدير اگر آن جوان دانشجو كه نمي دانم متن را از كجا گيرآورده بود با من هماهنگي مي كرد و نمايشنامه بازنويسي شده را از من مي گرفت شايد اجراي بهتري را براي خودش و براي من به يادگار مي گذاشت .افسوس...

/ 4 نظر / 14 بازدید
سعيد ا

من که نظر تاتری ندارم ولی تاتريها رو دوست دارم.

سعيد ا

شنيدم يه نمايش نامه بسيار عالی به نام نقل سرخ داري. اگه ممکنه در مورد اونم بنويس!

وای آرش عزيز خيييييلی خوشحال شدم و برای بهترين خاطره ميتونم از ديدن کانت شما ياد کنم عزيزم هرگز خاطره کودکی که شعر زيبای آقا پليسه بيداره رو با ترس و وهم برای پدری که بيمار گونه و مهربان و به طرز وحشتناکی دوست داشتنی بود ميخواند از ذهنم بيرون نميره